![]() |
![]() |
|
| نوشته های یک من |
|
دختران فراري : فقط و فقط همين !.. ما چه مي دانيم از يك دختر فراري جز يك اسم .. جز يك بدنامي ؟ تا به حال شده پاي درد و دلشان بنشينيم .. بخواهيم كه بگويند چه شد كه تا اينجا كشيده شده اند .؟ جز اينكه آنها هم روزي مثل هزاران دختر ديگر خانواده اي داشتند و جز يك اسم از دختران فراري چيزي نمي دانستند . بياييد روراست باشيم ، بياييد بپرسيم كه چه چيز باعث فرارشان از محيط خانه و خانواده شان شد ؟ جز اين است كه پدر و مادر محيط خانه را آنقدر جهنمي ميكنند كه فرزندانشان براي رهايي از اين جهنم تنها روزنه را براي آنچه در روياهايشان است در فرار و گريز از اين محيط ميدانند ؟ جز اين است كه كتك كاريهاي يك پدر هميشه دائم الخمر و يك مادر بي مسئوليت تنها چاره را فقط و فقط چنگ زدن به دامان اين بد نامي مي دانند ؟ بگذريم از در صد كم دختراني كه زياده خواهند و محيط گرم خانواده و توجه بيش از حد پدر و مادر ارضايشان نميكند ، كه اين خود نيز جاي بحث دگر دارد . اما چرا بايد دخترانمان را آنقدر تحت فشار روحي و رواني قرار دهيم كه شب نخوابيهاي كنار خيابان را صد بار بهتر از جاي گرمشان در خانه بدانند ؟ نه ميشود ، نه ميخواهيم از جنس چنين دختراني دفاع كنيم ولي مي خواهيم بگوييم كه تمام تقصير ها به گردن يك نفر نيست .. شايد همه بگويند پايان مشكلات خوانوادگي نبايد اين باشد .. بايد بمانند و با مشكلات مبارزه كنند ، نه فرار !!... درست است، هيچ جاي دنيا خانه و خانواده فرد نميشود حتي با تمام بديهايش و جو غير قابل تحملش . اما براي دختر 14-15 ساله اي كه تمام افكار و روياهايش در محيط گرم خانواده خلاصه ميشود شايد تنها راه، گريز به سمت روزنه اي در تاريكي باشد . روزنه اي كه شايد در ذهن پريشانش امال و آرزوهايش را ميبيند . پدري كه دخترش را از ترس اينكه خانه را به قصد رفتن پيش مادر مطعلقه اش ترك نكند او را روزها در خانه حبس ميكند، چه جوابي براي اين پرسش كه چرا دخترت فراري شد دارد ؟ مسلم است كه هيچ وقت خود را مقصر نمي داند .. مسلم است كه ميگويد من برايش همه امكاناتي فراهم كرده بودم .. چه چيز كم گذاشته بودم كه اين كار را با من كرد ؟؟ مگر من چه نا خدمتي كرده بودم كه اينگونه با آبروي من بازي كرد ؟ اينجاست كه بايد جواب داد : مهر و محبت پدري را ، آغوش گرمت را ، و محيطي آرام و بي دغدغه را كه نمي شود با پول خريد ؟ مي شود؟ .. دختري كه از چنين محيطي فراري ميشود تشنه ي محبت است نه پول ؟ براي اين خانه را ترك ميكند كه در خود احساس كمبود محبت ميكند .. ميخواهد كاري كند كه ديگران به او توجه كنند .. به او ابراز علاقه كنند تا حفره هاي خالي وجودش را با دوست داشتن هاي كذايي پر كند . بله ما هم مقصريم .. ما هم به افكار پليد يک جوان بي تجربه دامن ميزنيم .. خيلي ها و شايد تمام كساني كه روزي دختري فراري را از دور ببينند او را يك خود فروخته و هوسران ميدانند .. ( Ladan.f )
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط لحظه های کاغذی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
و ... من هرگز آخرین صدای پایت را فراموش نمی کنم ....!
|
| پیوندهای روزانه |
|
نوشته های من در خانه ی شما 1 آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|