![]() |
![]() |
|
| نوشته های یک من |
|
قرار بود همه تا آخر توي آسمان خودشان با ستاره خودشان بازي كنند قرار نبود اگر كسي خيالش از وفاداري ديگري راحت شد، قرار نبود عشق هم مثل گيلاس و بوسه و عيدي اولش قشنگ باشد قرار نبود كسي سختش باشد بگويد « دوستت دارم قرار نبود كسي به هواي شكستن دل ديگري بماند. قرار بود هر كس به هواي شكستن دل خودش بماند. ( به كدام هوا مانده اي تا به حال ؟))) قرار نبود بين عشق وقفه بيفتد قرار نبود كسي دير كند ، تأخير كند قرار نبود ديوانه اي براي شكستن ديوانگي طلب زنجير كند قرار نبود « عشق كسي را از ديگري سير كند قرار نبود كسي جز خودمان روي دلهايمان تأثير كند قرار نبود انتخابمان ما بين آسمان فردا و ترديدِ زمين گير كند قرار نبود هر كس براي ستاره خودش لباس گرم بخرد قرار نبود « هر كس سرش گرم شد دلش را هم سرگرم كند، قرار نبود هر چه قرار نيست باشد قرار نبود قراري باشد كه قرار نيست قرار بود با هم بر سر هر چه قرارست قرار بگذاريم قرار تنها بر بي قراري بود براي برقراري ، چرا كه با ، باهم نبودن بر سر قرار
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط لحظه های کاغذی |
|
|
باران زده بود و دخترک پشت پنجره ی اتاقش نم نمکهای اشکهایش را با پشت دست پاک میکرد ... خدایا ! سهم من از این دنیا همین دو پنجره ی خیس بارانیست .. سهم من دویدن در پی بادبادکیست که سالها پیش در کوچه های اقاقی باد او را با خود برد. سهم من گردش حزن آلودی ست در باغ خاطره ها ودر اندوه صدایی جان دادن
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط لحظه های کاغذی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
و ... من هرگز آخرین صدای پایت را فراموش نمی کنم ....!
|
| پیوندهای روزانه |
|
نوشته های من در خانه ی شما 1 آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|