![]() |
![]() |
|
| نوشته های یک من |
|
عادتکردهاَمهنگامی کهبا تو حرفمیزنمبهکارهایمبرسم! همیشهبهتو گفتهاَمفرصتکم است!گفتهاَمبراینوشتنِ چیزهاییکهدر سَرَمرژهمیروند، عمرِ نوحهم کوتاهاست، منبرایت همهگیرترینترانهها را خواهمساخت، زیباترینشعرها را خواهمنوشت، قشنگتَرینجملهها را خواهمگُفت! تو رنگینکمانی هستیکهاز پَسِ بارانِ گریههایمنقَد کشیدهاست! میبینی! فاصلهیدستهامانشاعرتَرَمکرده، ولیآخر مگر میشود با تو بهزبانیجُز بهزبانِ شعر سخنگفت؟ هر سخنیشعر است، وقتیتومخاطبِ آنباشی!
منُ تو دو ستارهیدنبالهداریمکهعبورشان بر چهرهیسیاهِ شب، خطی گُستاخ میکشد!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط لحظه های کاغذی |
|
|
میتــــــــوانم ســــر به هــــوایت باشــــــــم ......
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط لحظه های کاغذی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
و ... من هرگز آخرین صدای پایت را فراموش نمی کنم ....!
|
| پیوندهای روزانه |
|
نوشته های من در خانه ی شما 1 آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|